محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
388
خلاصة الحكمة ( فارسى )
لهذا مبدأ تنفّس است . و چون آن را آفتى رسد ، به مشاركت آن به ريه نيز آفت مىرسد . و امّا ريه را حركتى فى ذاتها نيست [ و ] حركت آن به واسطهء حركت حجاب است ؛ چنان چه « جالينوس » بر آن است . يا از جهت آن كه يكى از آن هر دو بر سمت ديگرى است به محاذات : مانند معده و دماغ كه در سمت و محاذى هم واقعاند [ و لذا ] از اذيت معده - خصوص فم آن - دماغ نيز متضرّر مىگردد و ارتفاع بخار از آن به زودى به دماغ مىرسد . و يا از جهت آن كه يكى از آنها منصّب - يعنى محلّ انصباب - فضول عضو قريب بدان است كه در اصل خلقت ، ضعيف [ و ] قابلِ چيزى است كه مندفع گردد به سوى آن : مانند ابط - يعنى زير بغل - براى قلب و اربيه - يعنى كنج و بيخ ران - براى كبد و عقب هر دو گوش براى دماغ ، كه آن اعضاء به سبب آن كه رخو [ و ] ضعيف عديمالحسّاند ، قبول فضولى كه آن اعضاء رئيسه از خود دفع نمايند به سوى آنها مىنمايند ؛ تا آن كه محتبس در آن اعضاء رئيسه نمانند و فاسد گشته [ و ] فساد و آفت آنها به جميع بدن سرايت ننمايد و عامّ و شامل جميع بدن نشود . [ اوقات چهارگانهء مرضِ منتهى به صحت ] و ببايد دانست كه هر مرضى كه منتهى به صحّت گردد [ و ] از ابتداء تا انتها به تدريج حادث گردد ، آن را چهار زمان و چهار مرتبه است : « ابتداء » و « تزيد » و « توقّف » و « انحطاط » ؛ جهت آن كه قوّهء مدبّرهء بدنيه يا آن است كه مساوى است در مقاومت با مرض ، و يا مساوى نيست . و اوّل ، « وقت انتها » است . و ثانى : يا با « 1 » غلبه از طبيعت است ، و يا با غلبه از طبيعت نيست . و اوّل ، « وقت انحطاط » است . و دوم : يا آن است كه بين و ظاهر است در آن مرض [ غلبه بيمارى به نحو ] ظهورِ بين [ و ] در كمال آشكارا « 2 » ، و يا ظاهر و بين در كمال آشكارا نيست . اوّل « وقت تزيد » است و ثانى « وقت ابتداء » است .
--> ( 1 ) . ب : ( با ) حذف شده . ( 2 ) . الف : آشكا .